حقوق بشری چیست؟
حقوق بشری همان حقهای اساسی، طبیعی، ذاتی و جدا ناشدنی و آزادیهایی هستند که هر انسان تنها به حیث انسان، از هنگام تولد با خود دارد. انسان برای به دست آوردن این حقها به اجازهٔ هیچ دولت، حکومت، قانون، جامعه، دین، قوم، نظام سیاسی یا انسان دیگر نیاز ندارد. تولد انسان خود بنیاد طبیعی و سرچشمهٔ اساسی حقوق بشری او است.
حقهای طبیعی را هیچکس نمیتواند برای انسان تعیین کند، از روی خواست خود به او بدهد و یا تعریف کند؛ بلکه انسان وقتی به دنیا میآید، این حقها به گونهٔ طبیعی با او موجود هستند. سن، جنس، قوم، زبان، رنگ، تابعیت، دین، عقیده، جایگاه اجتماعی و وضعیت اقتصادی انسان نمیتواند در این حقها هیچ تفاوتی به وجود آورد. هر انسان، از کودکی تا پیری و حتی تا هنگام مرگ، چه مرد باشد و چه زن، از نگاه حقهای اساسی بشری خود برابر و مستحق است.
هر انسان حق زندهگی، آزادی، امنیت، کرامت انسانی، آموزش، کار، آزادی فکر و بیان، آزادی عقیده و وجدان و برابری در برابر قانون را دارد. هیچ انسان، گروه، حکومت و نظام حق ندارد که حقهای طبیعی و اساسی یک انسان زندهٔ دیگر را با زور از او بگیرد یا سلب کند.
انسان در طبیعت خود آزاد است و باید زندهگی خود را بر بنیاد کرامت انسانی، آزادی، عدالت و ارادهٔ قانونی خود بگذراند. تحمیل کردن خواستها، نظریات، عقاید یا شیوههای خاص زندهگی خود بر دیگر انسانها با زور، نقض جدی حقوق بشری و جرم جدی است. هیچکس حق ندارد با زور، تهدید یا جبر، انسان دیگری را مجبور کند که نظر، عقیده، فکر سیاسی یا شیوهٔ زندهگی او را بپذیرد.
در بخش دین و مذهب نیز فکر، وجدان و انتخاب انسان آزاد و مستقل است. یک انسان باید بتواند در مورد عقیده و وجدان خود بر اساس ارادهٔ آزادش تصمیم بگیرد و هیچ عقیده یا مذهبی نباید با زور و جبر بر انسان دیگری تحمیل شود. تحمیل کردن هر عقیده، مذهب و هر نوع فکر بر دیگر انسانها با زور و جبر، سرپیچی آشکار از حقوق بشری و جرم جدی است.
حقوق بشری تنها به حق زندهگی و آزادی محدود نیست؛ بلکه آموزش، صحت، کار، زندهگی مناسب، امنیت اجتماعی، آزادی بیان، آزادی فکر و وجدان، حق محاکمهٔ عادلانه و حق سهم گرفتن در کارهای جامعه نیز حق طبیعی انسان و بخشهای مهم زندهگی او هستند.
هیچ انسان مالک انسان دیگر نیست؛ هیچ نظام مالک کرامت طبیعی انسان نیست؛ و هیچکس حق ندارد که با زور حقهای اساسی و آزادی انسان دیگر را از او بگیرد.
انسان هر جایی که زندهگی میکند، انسان است و مستحق حقوق بشری است. جغرافیای جهان، مرزهای کشورها، سن، جنس، تابعیت یا جایگاه اجتماعی انسان، کرامت انسانی و حقهای طبیعی او را تغییر نمیدهد.
در سراسر جهان نزدیک به ۸ میلیارد انسان زندهگی میکنند و همهٔ انسانها به گونهٔ طبیعی مستحق حقوق بشری برابر و مساوی هستند. هر انسان باید حقهای طبیعی خود را بشناسد و به حقهای طبیعی دیگر انسانها نیز احترام بگذارد. همهٔ انسانها مسؤولیت دارند که حقهای طبیعی یکدیگر را بپذیرند و احترام کنند.
وقتی حقهای طبیعی و مساوی همهٔ انسانهای جهان به آنان داده شود و در عمل از آنها نگهداری شود، انسانیت خواهد توانست در بخش علم، تمدن، نوآوریها و اختراعها چنان پیشرفتهایی کند و چنان جهان و زندهگیای بسازد که شاید تصور آن امروز نیز برای ما دشوار باشد.
زندهگی زمانی بدرنګه، بیمزه و خالی از ارزش انسانی میشود که حقهای طبیعی انسان از او گرفته شود و با زور، جبر و اصول اجباری، شیوهٔ زندهگی برای او تعیین شود. بدبختانه، امروز نیز در جهان میلیاردها انسان از حقهای طبیعی و اساسی خود محروم هستند؛ آزادی شان محدود شده، ارادهٔ شان زیر فشار است و حق تصمیمگیری در مورد زندهگی شان از آنان گرفته شده است. در حالی که با وجود همهٔ پیشرفتهای انسانیت، هنوز هم به دلیل قدرت و خواست شمار محدودی از انسانها، زندهگی میلیاردها انسان با محرومیت، ترس و بیعدالتی روبهرو است.
در قرن ۲۱، اینگونه تفاوت، جبر و سلب حقهای انسانها دیگر قابل قبول نیست. حقهای طبیعی انسان نه ملکیت کدام حکومت هستند، نه امتیاز کدام نظام و نه موضوع خواست کدام شخص. هیچکس حق ندارد که ارزش زندهگی، آزادی، عقیده، فکر و آیندهٔ انسان دیگر را با زور تعیین کند.
آن کسان و نظامهایی که به خود حق میدهند که زندهگی، آزادی و حقهای دیگر انسانها را تعیین کنند، باید به گونهٔ آشکار و جدی در برابر شان ایستادهگی شود. زور، جبر، تبعیض و سلب حقهای طبیعی انسانها دیگر نباید بخش عادی زندهگی بشریت دانسته شود. این همان نادانی و استبداد است که باید پایان یابد.
آیندهٔ انسانیت باید نه بر بنیاد زور و جبر، بلکه بر بنیاد آزادی، برابری، عدالت، کرامت انسانی و احترام متقابل ساخته شود. هر انسان باید حقهای طبیعی خود را بشناسد، حقهای دیگر انسانها را بپذیرد و برای نگهداری از آنها ایستاده شود.
انسان آزاد به دنیا آمده است؛ باید آزاد زندهگی کند، و هیچکس نباید اختیار سلب حقهای طبیعی او را داشته باشد. جبر در برابر آزادی و کرامت انسان باید محکوم شود و برای همیشه از آیندهٔ بشریت دور شود.
با احترام
ادارهٔ سازمان جهانی حقوق بشر افغان
